حتمـــــــــــــــــــــابخونین 📌⛔⛔⛔⛔⛔⛔⛔⛔⛔ روزی زن همسایه به در خانه ام آمد. او زنی محجبه وزیبا رو بود که هرچه یاد دارم هیچ یک از عزاداریهای امام حسین"ع” را بدون اشک وگریه نگذرانده بود. وقتی به حیاط می آمد ومی نشست طوری در… بیشتر »
وقتی بچه بودم کنار مادرم میخوابیدم و هرشب یک آرزو میکردم. مثلاً آرزو میکردم برایم اسباب بازی بخرد؛ میگفت «میخرم به شرط اینکه بخوابی.» یا آرزو میکردم برم بزرگترین شهربازیِ دنیا؛ میگفت «میبرمت به شرط اینکه بخوابی.» یک شب پرسیدم «اگر بزرگ… بیشتر »